خرید بک لینک

درباره سایت

گرگ زخمی بارون دیده ی مغرور تنها

امکانات وب

هنوز نبض داشت ولی چشاش سرد بود.

میدونستم داره نگاه میکنه که چجوری دارم کارد رو پاک میکنم،ولی چشاش سرد بود.

درد میکشید،دیگه بعد از چند سال زندگی کردن باهاش میدونستم کِی داره درد میکشه،ولی چشاش سرد بود.

لباش بی رنگ بود.انگار تموم رنگ لبش رو همون کاردی بود که داشتم پاک میکردم،ولی من به صورتش دست نزده بودم.یعنی زده بودم ولی چشماش سرد بود.

بدنش سرد بود.

لبش سرد بود.

تنش سرد بود.

شیر گاز رو باز کردم،پتو رو آوردم و کنارش خوابیدم و پتو رو کشیدم روی جفتمون.

اون شب سرد بود.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

صفحه بندی