خرید بک لینک

درباره سایت

گرگ زخمی بارون دیده ی مغرور تنها

امکانات وب

بیست ساله دیگه دست بچمو میگیرم و میبرم تو همون پارک لعنتی ، و اگه همون نیمکت باشه میشینیم روی همون نیمکت .

بهش میگم این نیمکت هنوز بوی دود من و رفیقمو میده ، بهش میگم چقدر فندک رو همین نیمکت لعنتی جا گذاشتیم و جا موندیم .

بهش میگم این راهی که قراره تو با رفیقات بری ، بابات با رفیقاش رفته و الان همینه ، همین که میبینی .

بهش میگم بابات یعنی خودت و خودت بعنی بابات .

میگم شاید تو هم کنت بهت نسازه .

میگم خودتو دوست داشته باش ، هرچند بابات نداشت .

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

صفحه بندی